مرتضى مطهري

288

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

متناهى هستم پس نمىتوانم تصور ذات نامحدود و نامتناهى را ايجاد كنم ، زيرا كه حقيقت ذات نامتناهى قويتر از حقيقت ذات محدود است و ناچار بايد تصورات ذات نامتناهى در ذهن من از وجود نامتناهى ايجاد شده باشد و اگر بحث كنند كه آن تصور هم مانند تصور سردى و تاريكى امر عدمى است و ممكن است مخلوق ذهن باشد ، جواب مىگويم چنين نيست . ذات نامتناهى يعنى كمال مطلق و كمال امر عدمى نيست و من شك دارم و شك داشتن از نادانى است و خواهش دارم و خواهش داشتن از نيازمندى است ، پس من ناقصم و از نقص پى به كمال نمىتوان برد بلكه به سبب تصور كمال كه در ذهن من هست به نقص خود برخورده و طالب كمال شده‌ام و نيز كمال از تصورات مجعول نيست زيرا كه نمىتوانم آن را متبدّل و كم و بيش كنم ، از خارج هم به ذهنم نيامده زيرا كه از محسوسات نيست ، بنابراين از تصورات فطرى است و چون بى علت نمىتواند باشد پس موجدش همان ذات كامل نامتناهى خواهد بود . در صفحهء 185 مىگويد : . بعضى امور جزء ذات و حقيقت بعضى چيزهاست و با هم تلازم دارند ، مثلًا دو قائمه بودن مجموع زواياى مثلث جزء حقيقت مثلث است . ذات بارى هم با وجود تلازم دارد چرا كه عين كمال است و كمال بدون وجود متصور نيست ، چه اگر موجود نباشد كامل نخواهد بود ، مانند اينكه كوه بىدره متصور نمىشود و اگر بگويند ممكن است مثلثى نباشد كه دو قائمه بودن زوايايش لازم آيد و كوهى نباشد كه وجود دره لزوم يابد ، گوييم اين قياس باطل است زيرا نسبت وجود به ذات كامل مانند نسبت دره است به كوه ، يعنى همچنان كه كوه بىدره